تبليغاتX
با تو خواهم بود..

با تو خواهم بود..

......In his name

allah...

in the name of allah, the compassionate the merciful.

oh allah bring me out of the darkness of misundrestanding

and honour me with the lights of undrestanding.

oh allah open the gates of your mercy to us.

and unfold us the treasury of your infinite knowledge.

may your mercy be upon us, you are all-merciful.

ترجمه :

به نام خداوند بخشنده مهربان..

پروردگارا ! مرا از تاريكی های فكر بيرون آر..

و به نور فهم گرامی دار..

پروردگارا ! درهای رحمتت را بر ما بگشای..

و گنج های دانشت را بر ما بنمای..

به اميد رحمت تو ای مهربانترين مهربانان..

[ یکشنبه 1390/10/25 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

خداحافظ..

دیگه حوصله نوشتن ندارم..

این وبلاگ دیگه آپ نمیشه..

بچه هایی که اسم من تو لینکاشون هست لطفا لینک منو حذف نکنن..

شاید یه روز برگشتم..

به یادتون هستم..

خداحافظ دوستان..

[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 1 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

again & again

سلام به دوستای گلم..

ممنون که به یادم هستین..

ببخشید که دیر میام.. آخه امتحانام داره شروع میشه و منم باید خودمو آماده کنم.. باید امسال بهترین معدل کتبی نهایی رو داشته باشم..

شرمنده که کامنتارو تایید کردم و بهتون سر نزدم..

بزودی میام..

دوستون دارم..

[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

کوپه ی قطار..

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه دختره و یه پسره تو یه کوپه ی قطار باهم بودن.. قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه.. یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد ! قطار از تونل میاد بیرون همه سرجاشون نشسته بودن..

پیرزنه با خودش میگه : عجب دختر متین و باحیاییه.. با اینکه جوونه ولی به کسی رو نمیده.. تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش..

دختره با خودش میگه : عجب پیرزن نجیبیه.. با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره.. بازم نمیذاره کسی ازش سوءاستفاده کنه..

پیرمرده هم با خودش میگه : بابا عجب بدبختیه ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو میخوریم..

پسره هم با خودش میگه : چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی..

[ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 7 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

soon..

سلام به دوستای گلم..

بخاطر غیبتم معذرت میخوام.. آخه یکم درسام سنگین شده و نمیتونم زیاد بیام نت..

و از همه ی گلای مهربونی که تو این مدت به یادم بودن و جویای حالم بودن واقعا سپاسگزارم..

راستی از کسایی هم که لینکشون حذف شده بود معذرت میخوام.. درست کردم لینکا رو.. هرکی از قلم افتاده بهم بگه..

زودی میام بهتون سر میزنم..

[ دوشنبه 1391/02/04 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

خوشبختی..

خوش بودن که به همین سادگــــی نیست!
کلی ماجرا دارد...
باید تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامهای شـــــراب و سیگار پشتِ سیگار
گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی...

انگار خوش بودن به همین سادگی ست!


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 2 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

سنگ قبر من..

حتی به مرگ هم امیدی نیست..

میدانم..

سنگ قبر من..

از خودم تنهاتر خواهد بود..

آپلودسنتر آپ98

[ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 1 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

تنهایی..

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم.. دلم چون دفترم خالی.. قلم خشکیده در دستم.. گره افتاده در کارم.. به خود کرده گرفتارم.. بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم..

رفیقان یک به یک رفتند.. مرا با خود رها کردند.. همه خود درد من بودند.. گمان کردم که همدردند..

[ پنجشنبه 1391/01/24 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

به دنبال تنهایی..

در تنهایی هایم پرسه میزنم تا شاید روزی پیدایت کنم..

اما افسوس که خاطره ای بیش نبودی..

تنهایم گذاشتی به امید خوشبختیم اما ندانستی دیوانه میشوم اگر نباشی..

من تو را میخواستم نه یادت را..

[ چهارشنبه 1391/01/23 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

غوطه ور..

روزهایم را تیره کردند..

شبهایم را تیره کردند..

و من در تاریکی ها غوطه ور..

[ چهارشنبه 1391/01/23 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

قول..

سلام..

میدونم بهتون قول داده بودم داستانی که دارم مینویسم رو بذارم تو وبلاگ.. ولی به دلایلی نوشتن داستانو گذاشتم کنار.. بزودی دوباره شروع میکنم و ادامه میدم داستانو.. هروقت تموم شد نوشتنشو تو وبلاگ شروع میکنم..

[ سه شنبه 1391/01/22 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

بوسه..

من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام..

یک شعر پر از غلط..

یک پرنده ی بی آسمان..

یک نسیم سرگردان..

یک رویای ناتمام..

[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

با توام..

با توام.. ای کسی که از کوچه ی احساسم عبور کردی..

مرا یادت هست؟

یادت هست روزهایی که به یاد هم خوابیدیم..

به یاد هم گریه کردیم..

میدانم که یادت نیست.. ولی من یادم است..

قدم های زیر باران..

هوای دونفره مان..

چه خوب بود باهم بودن.. باهم گریستن..

شانه هایت جای اشک های من بود ولی حالا..

تنهاییم جای شانه هایت را گرفته..

سکوت میکنم و تو از من عبور میکنی..

چه غرور وحشتناکی.. نمیگویم بمان..

میگویم برو..

ولی یادت با من است..

قلبم را پس بده.. قلبت را پس بگیر..

نمیخواهم روزی به بهانه ی قلب هایمان برگردی..

.

.

.

همین الان خودم اینو گفتم..


[ شنبه 1391/01/19 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک
جالب اینجاست تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی. ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام!

[ شنبه 1391/01/19 ] [ 2 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

دلتنگی..

بچه ها دلم بدجوری گرفته.. خوابم نمیبره..


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

 مثل آسمانی که امشب می بارد....
 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 و چشمانم را نوازش می دهد
 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم..

[ یکشنبه 1391/01/13 ] [ 3 قبل از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

علمی و جالب..

یکی از حساس ترین انواع گیرنده های شیمیایی روی شاخک جنس نر نوعی پروانه ی ابریشم قرار دارد. شاخک این جانور را هزاران جسم مو مانند میپوشاند. اغلب این اجسام دارای گیرنده های شیمیایی قوی هستند و به بوی جانور ماده حساسند.. وقتی تعداد کمی از این اجسام مو مانند ظریف با مولکولهای بدن جانور ماده برخورد میکنند تحریک میشوند و حضور جانور ماده را تشخیص میدهند..

[ شنبه 1391/01/12 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

داستان..

سلام دوستای گلم..

بچه ها من میخوام یه داستان بنویسم و بذارمش تو وبلاگم..

میخوام بهم بگید از چه موضوعاتی بیشتر خوشتون میاد.. این داستانم تقریبا طولانیه و هرچند وقت یه بار یه قسمتشو میذارم.. داستانی که دارم مینویسم یه داستان عاشقانه ست.. به زودی نوشتنشو تو وبلاگ شروع میکنم.. امیدوارم شما هم بهم کمک کنید..

[ شنبه 1391/01/12 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

زن یعنی..

مرد یعنی غرور، زن یعنی احساس ...

مرد یعنی توهم،زن یعنی واقعیت...

مرد یعنی خشم، زن یعنی بخشش

مرد یعنی فریاد ،زن یعنی سکوتی پر معنا

مرد یعنی اطاعت ،زن یعنی حکومت

مرد یعنی بی حوصله ،زن یعنی مونس و همدم

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت

مرد یعنی من،زن یعنی ما


مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری...

مرد یعنی بی تفاوت ،زن یعنی سوختن و ساختن...

مرد یعنی شوهر ،زن یعنی همسر

مرد یعنی پدر ، زن یعنی پدر و مادر، دوست، رفیق، عشق، تکیه گاه

و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،

زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار

و مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه

یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت

و همسفر راه پررمزو راز زندگی و در یک کلام

قداست و وفا و صفا

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم عشـق

و در آخر نویسنده میگوید :

پس در همینجا ما آقایان با تمام قدرت فریاد می زنیم که وجود یکایک شما برایمان عزیز و گرانقدر است و در هر کجا که باشیم نمی توانیم زیبایی های بیرونی و درونی شما را انکار کنیم و در هر لباسی که چون مادر،خواهر،عشق و... که باشید پاکدامنی و عزت نفس شما را ستایش می کنیم و می دانیم که هیچ هدیه ای به اندازه شما ارزش ندارد و شما بهترین هدیه آسمانی خداوند برای مردان هستید پس همه جا این را با اطمینان می گوییم


که...

"آری زن زیباست"

[ سه شنبه 1391/01/08 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

وصف زن..

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست

مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس

هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک

پا گذارد از بلندی بر فلک

می شود او با وفا، کانون مهر

قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشترمی شود

چشم خاموشش سخن گو می شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد

هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

گر بگویم او فرشته نیست ؟ هست

باملک خونش سرشته نیست؟ هست

تحفه ای می باشد او از آسمان

نیست یاری چون زنان در این جهان

[ سه شنبه 1391/01/08 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]

جملات بزرگان درباره ی زن..

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،
مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
(آلفونس دوده)


هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
(شیلر)

زن،تو آنی که می خواهم دار و ندارم را به پای تو بریزم(شکسپیر)

زن،تو فرشته روی زمینی،تو دلرباترین آفریده آسمانی،تویی یکتا پرتو هستی که زندگانی ما را روشن می کنی(آلفونسو دولا مارتین)

زن یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می شناسد(شیلر)

در زن روان پاکی وجود دارد که عقل ناقص هیچ مردی نمی تواند آن را درک کند(آلپون)

زن مخلوقی است که در آن می توان لطیف ترین فضیلت ها را یافت(جونسون)

زن بهترین و آخرین تحفه آسمانی است(میلتون)

زن تاج آفرینش است(هردر)

زن محبوب ترین و عزیزترین پرستش گاه من در زندگی است (پرنتیس)

زن مخزن اسرار خلقت است(کامال گونزکو)

زن مانند اقیانوسی است که در برابر همه سختی ها مقاومت می کند و بزرگترین و امن ترین تکیه گاه مرد است(راسموس نیلسن)

[ سه شنبه 1391/01/08 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ بيتا ] [ ]